روزنوشت های دکتر آلبالو :)

من سارا هستم . یه دختر با چشمای آلبالویی . یه دختر با یه دنیایی به رنگ بنفش :)
دانشجوی علم طب ام . از سختی هاش میگم از شیرینی هاش . از خاطره هاش :)

۵ مطلب با موضوع «دنیای تنهایی ِ سارا» ثبت شده است

این روزها دارم به پاسخ این سوال فکر میکنم :" چی بدهکاری به خودت ؟" 

جوابش ساده است .‌ هنوز کلی کتاب هست که نخوندم ، کلی جاهست که تنهایی اونجا نرفتم ، کلی سفر هست که تجربه نکردم ، کلی آدم با دنیای جدید هست که ندیدم ، هنوز کلی لبخند هست که بی دلیل به لب نیاوردم ، کلی خنده ی از ته دل هست که صداشو نشنیدم ، کلی بچه هست که دست نوازش رو سرشون نکشیدم ، کلی خوراکی هست که برای بچه های دست فروش مترو نخریدم ، هنوز کلی حرف است که با خدا در میون نذاشتم ، هنوز کلی بوسه هست که به گونه های پدر و مادرم نزدم ، هنوز کلی لبخند هست که به خانم روبه رویی ِ توی مترو که بهم زل زده ، تحویل ندادم . هنوز کلی موفقیت و سربلندی هست که بهشون افتخار نکردم ، هنوز کلی عروسک و ماگ و گلدون هست که برای خودم نخریدم ، هنوز کلی دل خوشی های کوچیک هست که بهشون دل خوش نکردم . با وجود اینهمه کار ِ نکرده از مرگ میترسم ، از اینکه بمیرم بدون اینکه دنیا رو به جای کمی بهتری از اونکه تحویل گرفتم ، ترک کنم‌...

  • ۱ نظر
  • ۲۷ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۲۲
  • آلبالو خانوم

پاک کردن بعضی پیام ها از گوشی مثل ‌پاره کردن برگه های دفتر خاطرات ، سخت و غم انگیزه

اما آدمیزاد چاره ی دیگه ای نداره ، حقیقت اینه باخاطرات نمیشه زندگی کرد ...!

  • ۰ نظر
  • ۱۰ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۰۳
  • آلبالو خانوم

خیلی وقت ها این رفتار زشت و بی ادبانه ی آدما نیست که منو اذیت میکنه ، بلکه فکرای دیووانه کننده ایه که به ذهنم هجوم میارن که چرا فلانی به خودش اجازه داد این رفتار رو با من داشته باشه ...

  • ۰ نظر
  • ۰۲ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۰۸
  • آلبالو خانوم

شاید یکی از نشونه های یه زندگی روزمره  و خالی از عشق ، این باشه که وقتی بعد مدت ها دیوان حافظ رو دستت میگیری ، نیت خاصی نداری  تا فال بگیری . 

  • ۰ نظر
  • ۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۳:۴۹
  • آلبالو خانوم

یه چند روزی باید برم و خودمو گم و گور کنم . اینجوری نمیشه . 

  • ۰ نظر
  • ۰۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۶:۰۹
  • آلبالو خانوم