روزنوشت های دکتر آلبالو :)

من سارا هستم . یه دختر با چشمای آلبالویی . یه دختر با یه دنیایی به رنگ بنفش :)
دانشجوی علم طب ام . از سختی هاش میگم از شیرینی هاش . از خاطره هاش :)

در انتظار فردا ، شب را سحر کن ...

سه شنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۲:۰۵ ق.ظ

یک وقت هایی هست ، که تو از همه جا بی خبر نشسته ای و آجر روی آجر میگذاری و آرزوهایت را میسازی . یک وقت هایی هست که تمام تلاشت را میکنی تا بی خیال دنیای پر سر و صدای اطرافت بشوی و در کنج خلوت خودت ، آرامشت رابسازی . یک وقت هایی هست که بعد از گذراندن ماه ها استرس و دل آشوبه ، عصر ها کنار پنجره می نشینی و برای خودت چای دم میکنی تا خستگی این همه ناراحتی و دلهره از تنت در بیاید . درست در همین وقت ها ، درست همان لحظاتی که لیوان چای ات را در دست داری ، یک نفر وارد زندگی ات میشود ، درست مثل پسر بچه ی بدعنق همسایه که بساط خاله بازی ات را بر هم میزد و به چشمان اشک آلودت زبان درازی میکرد ، می آید و آجر به آجر آرزوهایت را خراب میکند ، آرامشت را می دزدد و لیوان چای ات را به یک طرف پرت میکند و نیشخند زنان به تو یادآوری میکند که روزهای پر تنش و پر آشوب در راهند .... 

  • ۹۶/۰۲/۰۵
  • آلبالو خانوم

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی