روزنوشت های دکتر آلبالو :)

من سارا هستم . یه دختر با چشمای آلبالویی . یه دختر با یه دنیایی به رنگ بنفش :)
دانشجوی علم طب ام . از سختی هاش میگم از شیرینی هاش . از خاطره هاش :)

میریم که داشته باشیم یه شروع جدید رو :)

پنجشنبه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۶، ۰۵:۵۶ ب.ظ

توی این چند روز بعد از عید ، به تنهایی سرانه ی مطالعه ی کشور رو به سرانه ی مطالعه ی ژاپن و کره نزدیک کردم ! یعنی به خودم اومدم و وجدانم بیدار شد و به خودم گفتم آلبالو ! یک ماااه تماامم تو عید بخور و بخواب کردی دیگه کافیه ! بشین سر درس و مشقت ! بعدش من اصلا از اوناش نیستم که امتحان مهمی داشته باشم و نخونم واسش ! یعنی اصلا در مخیله ام نمی گنجه ! اینه که به خاطر میدترم گردن خودمو به معنای واقعی کشتم و خفه کردم ! یعنی به یه حالتی رسیده بود که حس میکردم چشمام از حدقه زدن بیرون و در اودن از جاشون ! یه شبم انقدر خسته بودم که تا سرمو گذاشتم رو بالش خوابم برد بعد تو خواب ،‌مامان بزرگمو که فوت کرده می دیدم که بهم میگفت سارا بیا پیشم ! خوابش خیلی ترسناک بوداا یعنی تو خود خواب میدونستم که تعبیرش مرگه و قراره بمیرم  اما انقققدر خسته بودم که بعد از اینکه از خواب پریدم دوباره چشامو بستم و خوابیدم . تا این حد خسته یعنی  !!!


  • ۹۶/۰۱/۳۱
  • آلبالو خانوم

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی